این مطلب درشماره ٣۵٨ هفته نامه آذر پیام منتشر شده است
افاضه فرمودند
وزیر کار در یک سخنرانی آن هم در بین افراد کار آفرین که ربطی به گرسنگان ندارد بیان فرمودند که: "ایران تنها کشوری است در دنیا که گرسنه ندارد و کسی سر گرسنه به بالین نمیگذارد"
بعد از این ادعای عجیب و البته کمی غریب جناب وزیر محترم، برخی افراد مغرض و از خدا بی خبر به وزیر تاختند که این ادعا نمیتواند درست باشد. از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان از یک طرف چنین ادعایی بسیار بزرگ بوده و باور آن که حتی یک نفر هم در کشوری با این عظمت و انبوهی جمعیت گرسنه نباشد و کسی گرسنه سر بر بالین نگذارد سخت است. از طرف دیگر وزیر کار که آمار گرسنگان را هم اتفاقا دارد!!! و در ادغام وزارتخانهها احتمال دارد بهزیستی از وزارت بهداشت منفک وبه وزارت ایشان بپیوند، در بین آن همه جماعت کار آفرین که ادعای بی اساس نمیکند وبی گدار به آب نمیزند. لذا مفروضات ذیل برای باور سخنان وزیر محترم کار بر اساس مَثَل معروف " هرکسی ازظن خود شد یار من " مطروح میباشد:
ادامه مطلب
دل به اندازه غروب خورشیدی که دیگر طلوع ندارد می گیرد
به اندازه بی نهایت از ابدیت
به اندازه چشم های ندیده لیلی مجنون
فقط برای یک چیز
دیدن سهراب
به این نتیجه رسید که دیگر نمی تواند دنیا را تحمل کند . کتری را روی اجاق گذاشت تا جوش آمد .
یک قاشق قهوی فوری را داخل فنجان ریخت وسپس آب را اضافه کرد . از داخل کشوی میز آرایش پاکت کوچک را در آورد سم سفید رنگ را داخل فنجان قهوه ریخت .
زنگ در به صدا در آمد .
یک فنجان قهوه دیگری آماده کرد .
فردا صبح وقتی از خواب بیدار شد . از پشت پنجره آمبولانس قبرستان شهر را دید که برای بردن جنازه همسایه شان آمده بود.
چند روز بعد شنید که پلیس میگفته همسایه شان خود کشی کرده
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهى بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقى کرد،آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد
چو روزى ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریاى من بودى آغوش وا کن
که می خواهد این قوى زیبا بمیرد
شعر از مهدی حمیدی شیرازی
اولین عاشق
به مادرش گفت : نگو اگر جواب رد بشنوم من می میرم .
مادرش گفت : بچه نشو کسی تا حال از جواب رد نمرده است .
به مادرش گفت :چرا جواب رد دادید من که گفتم دوستش دارم. اگر بمیرد.
مادرش گفت:همون اول اگر جواب مثبت می دادیم فکر می کردند تو عیب و ایرادی داری که ما مشتقایم . تازه تا حال چه کسی با شنیدن جواب رد خواستگاری مرده است .
چند ساعت بعد همسایه داماد زنک زد و گفت داماد سکته کرده و مرده
سر قبر نگاه دختر به روی مادرش بود و چشم های مادر به سوی قبر و مادر داماد نگاهش به سوی دختر
نفس هایم خس خس درونی یک درد است کهنه دردی چمیده در گوشه دلم مانند خنجر نامرد دوستی، در پشت سر سرفه هایم اعلام موجودیتم برایادامه زندگی است مانند تک تیرهای آخرین، یک شهید هر چند دیگران از آن خسته شده اند اما موجودیت من همین سرفه ها است. تنها یادگاری که از دوران دفاع دارم . ویک نشانه از دشمن درونم. من سرفه هایم را باید دوست بدارم یا دشمن؟ (تقدیم به مجروحان شیمیایی)
آویزان بر قلابی هستم در یک بازار مکاره. آنروز تو آمدی نگاهم کردی نگاهت در آئینه چشمهایم برق زد.شوق دریا را بار دیگر دیدم.
دریای که بیرحمانه به قلاب ماهیگری اسیرم کرد که جز اسیری همه چیز را میدانست.
ومن فروخته شد م به یک هوس.هرچه فریاد زدم من تنها ماهی هستم که آواز میخوانم ؛سماع میکنم و نقاشی می گشم و من تنها ماهی دریا هستم که عاشقم کس توجه نکرد .
من سالهاست که آویزان این قلاب هستم .
کسی مرا نمی خرد ؟
کسی مرا نمیبرد من ماهی آواز خوان هستم
نگاهت برایم تازگی داشت. جنس نگاه تو خواستن بود . هر روز می امدی دریغ از یک کلام دریغ از یک لبخند.
تا اینکه انروز لب گشودی و به ماهیگیر گفتی عجب قلاب زیبائی حیف نیست این ماهی دودی را به این قلاب زیبا آویزان کرده ای
از تو بدم میاید
ازتو که عاشق قلاب بودی قلابی که به دام می اندازد
از تو بدم میاید.

