محرم می آیدو نگاه من دیگر به سوی کربلای تو نیست

محرم می آیدو نگاه من دیگر به سوی کربلای تو نیست

 خسته کودکی آشفته در خرابه، کمتر از کربلای تو نیست

دل تنهای او به ذکر  عاشقی کوید به هر عاشورا

مهربان من آرمیده در کربلا ،شام خراب، خانه من نیست

ای کاش بیاید  نسیمی ازفرات مرا به سوی نینوابرد

رقص  من جز با نوای نینوای  نی نوای تو نیست

از کرم همی زدی سر به تک تک   فتاده کشته های کربلا

به خراب خانه من هم سر بزن که  اینجا کمتر از کربلا نیست

سرد است وتاریک وزشت وزشت ترچشم مردمان ناپاک

جز کر کسان  مرغی درآسمان اینجا، با پرواز آشنا نیست

نگاه آه مردمان آزارم میدهد بیش از خنجر شمر شقی

امن گاهی جز سینه رنجور و خسته ی عمه زینب نیست

آرزوی دل این است که بیاید بابا  به این اشیانه سرد

تا بگویم مرغگان زیر بال عمه را دیگر دانه  و آب نیست

نیزها را  میبرند از سوی ما با خیل لشکران بی خیا

سرهای که  استخوان بدن  جز یک نیزه خالی نیست

این جا من غریبم بی کس ام  آشنای من در کربلاست

اشنائی که چشم او جز به سوی خرابه شام نیست

/ 1 نظر / 32 بازدید
ميتينگ

بسيار عاليه حاجي. عالي و بي بديل.